سيد محمد باقر برقعى
231
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چو آن سرگشته خارِ در بيابان * پناهم در پناهِ بىپناهى يادگار در دشت هنوز ، يادگارى ماندهست * خارى به اميد ، سايهسارى ماندهست شد فصل عطش ، چرا نمىبارى ابر * ديريست گُلى به انتظارى ماندهست سحر هرچند گُل از باد خزان سيلى خورد * در باور خاك يادِ ياران پژمرد از اين شب ديجور كه جاريست به دشت * راهى به گذرگاه سحر بايد بُرد ماهِ غمگين در اين شبهاى آلوده به نفرين * كه مىخواند به تلخى مرغِ آمين برآ ، از پشت پرچين سياهى * تو اى ماهِ شبانگاهان غمگين گريه در اين شبهاى لبريز از تباهى * شتابان هركسى در كوره راهى براى خاطرِ پژمردهء من * نمانده غير گريه تكيهگاهى گُل سحرگاهى ميان كشتزاران * گل سرخى شكفت از بوى باران دل من بود و دستى پرپرش كرد * دريغ از گُل شدن در اين دياران